امين تارخ در نمايشنامه گاليله
صحنه رويارويي دو دوست قديمي است؛ «گاليله» و «ساگردو». امين تارخ نقش «گاليله» را بازي ميكند و مسعود كرامتي نقش «ساگردو». گاليله، مردي كه جرمش راستگويي و حقطلبي بود، هنوز در انديشه هزاران ناشناخته ديگر است.
او خطاب به يار ديرينش ميگويد: «چرا وادارم ميكني به همرنگشدن با خرافه؟!» اما اين دوست قديمي كه ميداند راستگويي حاصلي جز مرگ دربر ندارد، گاليله را نصيحت ميكند كه: «با مرگ تو تنها كافران هورا ميكشند و تو شهيد راه كفر خواهي بود. علمي كه با كليسا در تعارض باشد علم نيست بايد نابودش كرد تا راهي جز بهشت پيشروي مردم نباشد.»
امين تارخ و مسعود كرامتي هر دو 12 سال از صحنه تئاتر دور بودهاند. آخرين نمايش آنان، اثري به نام «شاعر» بوده است كه كرامتي آن را كارگرداني كرده و تارخ هم در آن بازي كرده است.
امين تارخ درباره اين غيبت 12 ساله به ايسنا ميگويد: «چندين واقعيت وجود دارد. بايد شرايط براي ارايه كار خوب فراهم باشد. در سينما و تلويزيون شايد گاهي براي معيشت كار كنيم و برخي كارها را به عنوان كار حرفهاي معقولي انجام دهيم اما با تئاتر نميتوان تجارت و معيشت كرد. تئاتر به عنوان يك حرفه نميتواند كفاف نيازهاي زندگي امروز را بدهد. بنابراين بازيگران آن به سراغ سينما و تلويزيون ميروند و گاهي براي خودسازي به تئاتر سر ميزنند.»
درحاليكه هر دو دوست بر صندليهايي چوبي نشستهاند، «گاليله» با فرياد «ساگردو» را به سكوت فراميخواند. چوبدستياش را به زمين ميكوبد و با خشم به دوستش ميگويد: «تو گوينده اين حرفها نباش! تو مخاطب فريادهاي من نباش! تو شاهد بودي و انكارم ميكني! واي به آنان كه نديدند و نه باور دارند!»
تارخ اما احساسات عجيب و غريبي دارد. خودش در اينباره توضيح ميدهد: «احساس مسووليتي همراه با ترس. دلهرهاي كه دارم به خاطر بازي در نقشي است كه شهرت جهاني دارد. هرچند امروز كسي «گاليله» را به صورت فيزيكي نديده اما او دانشمند بزرگي در تاريخ علم و ستارهشناسي است كه حتي نزد افراد عامي هم محبوبيت دارد. چراكه 4 قرن پيش عقايدي درست را مطرح كرد و به خاطر آن مقابل سيستمي ايستاد كه با عقل و منطق، ميانه درستي نداشت. بنابراين «گاليله» تنها يك شخصيت علمي نيست، بلكه مردي اهل مبارزه است كه به خاطر عقايدش ميجنگد. وقتي نقش چنين فردي را كه به لحاظ سياسي و علمي شخصيتي محبوب دارد بازي ميكني و عموم تماشاگران هم شناخت نسبي از او دارند، بازي در اين نقش دلهرهآور است.»
امين تارخ پيش از اين با داريوش فرهنگ همبازي بوده است و حالا آن دو در مقام بازيگر و كارگردان با يكديگر كار ميكنند. امين تارخ در اين زمينه هم ميگويد: «اصولا داريوش فرهنگ در سينما و تلويزيون كارگردان موفقي است، اما با جرأت ميگويم كه در تئاتر، كارگردان شايستهتري است. دوران جواني تئاترهاي خوب و بهيادماندني از او ديده بودم. با پيشينهاي كه در تئاتر دارد، اعتماد هر بازيگري را جلب ميكند.»
«ساگردو» در ترديد است، تأييد گاليله يعني مرگ در مكاني ناشناخته و تكذيب او يعني تكذيب حقيقت. ساگردو درمانده ميگويد: «راه رستگاري كجاست؟ در دست گاليله يا در آستين پدران مقدس؟»
مسعود كرامتي هم كه از سال 76 تاكنون تئاتر كار نكرده ميگويد: «تئاتر، شرايط ويژهاي دارد. به لحاظ رواني، شرايط خاصي ميطلبد و در قياس با سينما و تلويزيون آرامش و تمركز بيشتري نياز دارد. ما اساسا آرامش نداريم و من هم بيشتر درگير سينما و تلويزيون هستم. در شرايط امروز ما برخي از بازيگران تئاتر در فاصله ميان دو تمرين نمايش حتي فرصت نميكنند، متن را از داخل كيفشان بيرون بياورند!»
او ادامه ميدهد: «اگر اين متن نبود و تئاتر ديگري پيشنهاد ميشد چه بسا با اين شرايط و اوضاع و احوال اجتماعي نميپذيرفتم. اما «گاليله» متني است كه با اوضاع و احوال امروز ما تناسب دارد و همين موضوع باعث جذابيت كار ميشود و تماشاگر را درگير ميكند.» «ساگردو» همان مردي است كه حقيقت را برميگزيند و تاوان آن را هم ميپردازد. مردي كه با انتخاب حقيقت، مرگ را در آغوش ميكشد.
كرامتي درباره جذابيتهاي اين نقش هم تصريح كرد:«اين نقش شبيه «ساگردو» نمايشنامهي «برشت» نيست. بلكه خيليخوب نوشته و پردازش شده و پرسناژي بسيار جذاب است كه جاي كار بسياري دارد و من تلاش ميكنم به خوبي آن را ايفا كنم. اميدوارم تماشاگران هم آن را دوست داشته باشند.»
كرامتي پيش از اين و در سالهاي دور زماني كه دانشآموزي دبيرستاني بوده، تماشاگر كارهاي گروه تئاتر «پياده» بوده است. گروهي كه به گفته او نمايشهايي اثرگذار اجرا كردهاند. داريوش فرهنگ را كارگرداني بسيارخوب توصيف ميكند و ميگويد: «قبلا در سريال «بيگناهان» با هم همبازي بوديم و شناختم از او بيشتر شد. كارگرداني كاملا كاربلد است و تكليفش كاملا روشن است. ميداند چه ميكند. او به كارش كاملا مسلط است و چون خودش هم بازيگر است، زبان بسيار مناسب و درستي براي ارتباط با بازيگران دارد و در اين تجربه هم رابطهاي بسيار مثبت و خوب با يكديگر داريم.»
گلديني (رحيم نوروزي) مأمور انگيزاسيون (تفتيش عقايد) به دنبال توبهنامه گاليله است اما ساگردو به او ميگويد كه توبهنامهاي در كار نيست. ساگردو ميخواهد موضوع را با اسقف اعظم (نعمت اسدالهي) در ميان بگذارد اما گلديني به او ميگويد: «اسقف ديگر مسووليتي ندارد. او همه اختيارات را به انگيزاسيون سپرده است.»
رحيم نوروزي كه نقش «گلديني» را بازي ميكند درباره جذابيتهاي اين نقش ميگويد: «در اين سالها بيشتر در سالنهاي كوچكي مانند سايه، قشقايي و مولوي كار كردهام اما يكي دوسال است كه در سالنهاي وحدت يا اصلي هم كار كردهام و بر همين اساس بازيها قدري شبه كلاسيك و قدري درشتتر و خطكشي شدهتر بوده است و بيان هم فاخرتر ميشود كه با شيوه بازي در سريال و سينما و سالنهاي كوچك تئاتر متفاوت است. مدام درحال تجربهاندوزي و آزمون و خطا هستم. علاوه بر اين نمايشنامه متعلق به برشت و داستان آن به قرون وسطي مربوط است كه برايم بسيار جذاب است به ويژه اينكه داريوش فرهنگ پس از 30 سال به تئاتر بازگشته است.
نوروزي كه با اين نمايش چهارمين نمايش خود را در سال 88 بازي ميكند، درباره نمايش خود ميگويد:«نقش بسيار موثر، ظريف و عجيبي است. آدم رمز و رازدار و بينهايت زيركي است كه گزيده رفتار ميكند و گزيده سخن ميگويد. او مأمور مستقيم انگيزاسيون است كه موظف شده شكي را كه گاليله در اصول مقدس كليسا ايجاد كرده، برطرف كند.»
نوروزي درباره كاركردن با فرهنگ هم اضافه ميكند:«آقاي فرهنگ خيلي درگير كارش است. او هنگام تمرينها كاملا درگير كار و متمركز برآن است. ويژگي برتر او اين است كه خودش بازيگر است. چم و خم بازيگري را ميشناسد. موانع پيشروي بازيگر را به خوبي ميشناسد و از اين حيث كارگرداني است كه تمام جزييات را به دقت مدنظر دارد. به خوبي ميداند چه ميخواهد. در مجموع كاركردن با او كمي سخت هم هست.»
بازيگر نقش گلديني كه از بازي در اين نمايش خوشحال است، در پايان سخنانش ميافزايد: بعد از مدتها كه محدوديتي براي اجراي برخي از متون بود، اجراي «گاليله» غنيمتي است.
اسقف اعظم اتاق را ترك ميكند. او دعا ميكند كه ارواح شيطاني دست از سر گاليله بردارند. با رفتن اوست كه گروهي از جوانان اطراف «ساگردو» حلقه ميزنند، حلقه هر دم تنگتر و تنگتر ميشود... ساگردو نخستين قرباني حقيقت است؛ صداي ناقوس شنيده ميشود.
عوامل نمايش «گاليله»: نويسنده: برتولت برشت، برداشت آزاد: داريوش فرهنگ، سعيد شاهسواري- طراح و كارگردان: داريوش فرهنگ – تهيهكننده: سعيد شاهسواري – طراح صحنه و لباس: فاضل ژيان، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: علي هاشمي، مدير توليد: شهنام شهباززاده، طراح گريم و ماسك: افسانه قليزاده، عكاس: مرتضي اتابكي، دستيار دوم كارگردان: محمدرضا اصلي، منشي صحنه: هدي اربابي، مدير صحنه: سينا يوسفي، مدير تداركات: قربان صالحي بازيگران: امين تارخ، مسعود كرامتي، رحيم نوروزي، كاوه خداشناس، نعمت اسدالهي، رضا مولاي، نورا هاشمي، مهدي بجستاني، نفيسه قدرتي، محمدرضا خسرويان، دانيال كوهستاني، ماني فرهنگ، عزيز نقدي، الياس نادري، آزاده كرمي، بابك برهانيان، عسل لباسچي، ايليار مومن، فرناز نادريفر، امير اسكندري، مريم نورالديني، سامان سيوس، آبان آل حجت، پيام بهاري، سميه مصيبي، فرهاد بلبلي، نگار نيكنامي، محمدرضا فرزانه، سمانه مهرابي، ميلاد يزداني، هديه رنجبر، فاطمه رجبيان، امير بشارت و با حضور: داريوش فرهنگ


يادداشت كارگردان: برايم بسيار شوقانگيز بود كه پس از سيسال دوباره به تئاترشهر برميگردم، با بازيگراني حرفهاي و نوشتهاي از نمايشنامهنويسي بزرگ به نام برتولت برشت. بهمنماه 58 در همين تئاترشهر نمايشنامه «دايره گچي قفقازي» را با گروه تئاتر پياده به صحنه بردم و اينك بهمنماه 88 نمايشنامه ديگري از برشت به نام «گاليله». اميدوارم با اجراي آن بتوانيم اين شور شورانگيز را با تماشاگران تقسيم كنيم. اين نمايشنامه بزرگ را بازنويسي كردهايم. برداشتي آزاد است با نويسندگي: سعيد شاهسواري، داريوش فرهنگ
گاليله: كسي كه حقيقت را نميداند كهنه پرست است و نادان. اما كسي كه حقيقت را ميداند و آن را دروغ مينامد خيانتكار است... چه شب شومي است... شبي كه انسان حقيقت را كشف كند و پردهها برافتد. چه شب شومي است شبي كه دريابيم ظلمت سلاح جاهلان است و روشني نياز عاقلان! شبي كه دريابيم زمين مركز كائنات نيست و گردشش به دور خورشيد يقين است و جز اين كهنهپرستي است و حاكمانش بيهوده نگاهبانان دروازههاي كهنند.
.........................................................................................................................................
دو مهمان اسکاری سینمای ایران، از آن سوی مرز درباره ایران و سینمایش اظهار نظر کردند
وقتی آنت بنینگ از کارگاه بازیگری امین تارخ دیدار میکند... / بنینگ: «درباره الی» عالی بود
سيد گانيس رئيس آكادمي اسكار به همراه 8 نفر از اعضاي آكادمي اسكار بهتازگي از ايران ديدن كرده بودند. حضورشان با استقبال گرم سينماگران و استقبال سياسي برخي ديگر در هر دو كشور ايران و آمريكا روبهرو شد. فرصت ديدار با آنان براي خبرنگاران در نشست مطبوعاتي شايد به دلايل متعدد و آن چيزي كه زمانبندي فشرده ناميده شد، فراهم نگرديد. اكنون دو نفر از اين گروه سيد گانيس و آنت بنينگ بازيگر نامزد اسكار گفتوگويي با هاليوودريپورتر داشتند كه بلافاصله در خبرگزاريهاي مختلف ايران انعكاس داشته است. آنان نكتههاي جالبي درباره سينماي ايران بيان كردند كه كاملا خواندني است. سيد گانيس رئيس آكادمي اسكار به همراه 8 نفر از اعضاي آكادمي اسكار بهتازگي از ايران ديدن كرده بودند. حضورشان با استقبال گرم سينماگران و استقبال سياسي برخي ديگر در هر دو كشور ايران و آمريكا روبهرو شد. فرصت ديدار با آنان براي خبرنگاران در نشست مطبوعاتي شايد به دلايل متعدد و آن چيزي كه زمانبندي فشرده ناميده شد، فراهم نگرديد. اكنون دو نفر از اين گروه سيد گانيس و آنت بنينگ بازيگر نامزد اسكار گفتوگويي با هاليوودريپورتر داشتند كه بلافاصله در خبرگزاريهاي مختلف ايران انعكاس داشته است. آنان نكتههاي جالبي درباره سينماي ايران بيان كردند كه كاملا خواندني است.
ايده سفر به ايران از كجا آمد؟
سيد گانيس: حدود پنج سال پيش فرانك پيرسن و فيل رابينسن ايده ايجاد يك برنامه بينالمللي براي آشنايي با ديگر اجتماعات سينمايي در سراسر دنيا را طرح كردند. ما يك سازمان بينالمللي هستيم نه يك سازمان آمريكايي يا هاليوودي. بنابراين منطق اين بود كه از ديگر نقاط دنيا ديدار كنيم. يكي از كشورهاي مورد نظر ايران بود. قرار بود همان زمان به ايران سفر كنيم اما شرايط فراهم نشد و در عوض يك هيات نمايندگي از آكادمي به ويتنام سفر كرد اما آكادمي همچنان روي جزئيات سفر به ايران كار ميكرد.
خانه سينما ميزبان شما بود. اين سازمان را چطور توصيف ميكنيد؟
گانيس: خانه سينما چيزي شبيه آكادمي است، مثل يك سازمان خواهر ميماند. خانه سينما مانند آكادمي متشكل از هنرمندان رشتههاي مختلف است با اين تفاوت كه نمايندگان انجمنهاي مختلف هستند؛ انجمن فيلمنامهنويسان، انجمن كارگردانان و انجمن بازيگران. آنها مانند آكادمي شاخه شاخه نيستند، انجمن هستند. خانه سينما مكاني براي اين انجمنها و اعضاي آن است تا درباره مشكلات خود در حوزه فيلمسازي صحبت كنند.
براي اين سفر با وزارت خارجه ايران هماهنگي شده بود؟
گانيس: وزارت خارجه ايران در اين سفر دخالتي نداشت. آنها در جريان سفر ما بودند و با آن مشكلي نداشتند. تنها در اين حد. هيچ توطئه سياسي يا چيزي شبيه آن در ميان نبود.
همزمان با سفر هيات نمايندگان اسكار به ايران مشاور هنري رئيسجمهوري ايران خواهان عذرخواهي شما شد؟
آنت بنينگ: ما حرفهاي او را شنيديم اما تاثير چنداني روي كار ما نداشت. ما براي انجام تبادلات فرهنگي به ايران سفر كرده بوديم. ما با سياست كاري نداشتيم و انگيزههاي سياسي هم نداشتيم. برابر با برنامه قرار بود با همتايان خود چهار جلسه داشته باشيم كه اين جلسهها برگزار شد.
افرادي كه با شما ديدار كردند خواستههايي داشتند؟
بنينگ: نه، آنها چيزي از ما نميخواستند. ما فقط درباره سينما حرف ميزديم. جلسههاي نمايش فيلم داشتيم، همينطور جلسههاي پرسش و پاسخ. از نخستين كساني كه در جلسههاي اول ديديم امين تارخ (بازيگر) بود كه در تهران كلاس آموزش بازيگري دارد. بلافاصله به او گفتم، <ميتوانم موسسه شما را ببينم؟> بازديد بسيار جالبي بود. اين مدرسه بازيگري به لحاظ نوع كار براي هر بازيگر آمريكايي آشنا به نظر ميرسد.
آنها روي بداههپردازي و حقيقت احساسي كار ميكنند. آنها يوگا كار ميكنند. تمرين صدا و گويش انجام ميدهند. روي حافظه احساسي كار ميكنند. آنها تمام كارهايي را انجام ميدهند كه ما انجام ميدهيم. نكته قابل توجه براي كساني كه سينماي معاصر ايران را ميشناسند، واقعيت بازيگري و طبيعتگرايي در بهترين فيلمهاي ايراني است. اينكه ايرانيها چطور اين كار را انجام ميدهند چيزي بود كه همه ما دوست داشتيم با آن آشنا شويم.
ايرانيها تا چه حد با شما و كارهاي هر يك از شما آشنا بودند؟
گانيس: نكته عجيب اين بود كه آنها تنها به فيلمهاي ما اشاره نميكردند. آنها سينماي آمريكا را دنبال ميكنند، چه به حالت عادي و چه به صورت زيرزميني. آنها همه ما را ميشناختند، <بادبادكباز> بيل هوربرگ را ميشناختند، همينطور فيلمهاي آنت بنينگ و آلفره وودارد. حتي در خيابان يك نسخه از < DVDآقاي ديدز> را ديدم كه خودم كار كردهام. ايرانيها به راحتي به فيلمها دسترسي دارند.
آنها در جريان مراسم اسكار اخير بودند؟
بنينگ: بله، كاملا در جريان بودند.
گانيس: ايرانيها مراسم را ديده بودند و تصور ميكنم از پيروزي <ميليونر زاغهنشين> خوشحال بودند.
بنينگ: جوايز آكادمي براي آنها مهم است و ما نيز اعلام كرديم هر كار از دستمان بربيايد براي همتايان ايراني انجام ميدهيم تا نهتنها در جوايز اسكار بلكه در جشنوارههاي سينمايي ما مشاركت داشته باشند. ما دوست داريم آنها راحتتر به آمريكا سفر كنند.
گانيس: چهار نفر از ما - بنينگ، خودم، رابينسن و پيرسن- عضو هياترئيسه آكادمي هستيم و در اين موضع درباره روند كاري آكادمي با همتايان خود صحبت كرديم.
بنينگ: ايرانيها درباره نحوه عضويت در آكادمي و معيارهاي آن همينطور قوانين فيلم غيرانگليسيزبان بسيار كنجكاو بودند.
نكته غافلگيركننده آنچه از سينماي ايران آموختيد چه بود؟
گانيس: سينماي ايران پررونق و سرزنده است. آنها هميشه در حال فيلمسازي هستند و هر چند تمام اين فيلمها لزوما در ايران پخش نميشود اما در اروپا و آسيا به نمايش درميآيد و هميشه نيز برنده جايزه ميشوند.
بنينگ: گذشته از اين، بسياري فيلمهاي مستند در ايران ساخته ميشود. برداشت من اين است كه فيلمسازان ايراني دائم بين ساخت فيلمهاي داستاني و مستند در حركت هستند. يكي از مزاياي فيلمهاي داستاني آنها اين است كه فضايي مستند دارند.
گانيس: وقتي به آمريكا برگشتيم، متوجه شديم <درباره الي...- > يكي از فيلمهايي كه در ايران ديديم - قرار است در جشنواره فيلم ترايبكا پخش شود.
بنينگ: اصغر فرهادي براي اين فيلم برنده جايزه بهترين كارگرداني از جشنواره برلين شد. <درباره الي...> پيش از اين در اروپاي غربي سروصداي زيادي به پا كرده و فيلمي بسيار عالي است. سيد (گانيس) و من درباره اين همه استعداد در اين فيلم صحبت كرديم كه حسي از ايران معاصر به تماشاگران ميدهد.
واكنش ايرانيها به فيلمهايي كه نمايش داديد، چطور بود؟
بنينگ: تمام فيلمها با واكنش بسيار خوب روبهرو شد. براي ما همين كه در دل تهران ميتوانستيم فيلمهاي آمريكايي را نمايش بدهيم بسيار فوقالعاده بود. اين يك گام بلند بود. تمام كساني كه در جلسههاي نمايش فيلم حضور داشتند علاقهمند سينما بودند و سوالهاي جالب و مفيد درباره روند ساخت اين فيلمها ميپرسيدند.
گانيس: سوالهاي آنها همان سوالهايي بود كه اينجا در آمريكا فيلمسازان درباره روند ساخت يك فيلم ميپرسند. ايرانيها به اندازه ما درباره طيف فيلمسازي و توزيع كنجكاو هستند.
زنان در صنعت فيلمسازي ايران چه جايگاهي دارند؟
تعداد زيادي فيلمساز زن در سينماي ايران فعال هستند، همينطور تعداد زيادي مستندساز زن. يكي از چهرههاي پرقدرت خانه سينما يك تهيهكننده زن است كه در ساخت و توليد فيلم و نمايش آن در خارج از ايران بسيار فعال است. بنابراين زنان در تمام سطوح سينماي ايران فعال هستند. ما ميخواهيم شرايط سفر تمام دستاندركاران سينماي ايران به آمريكا فراهم شود و تصور ميكنم وقتي صحبت از بازيگران زن ميشود قضيه بسيار حساس است. ما ميخواهيم ارتباط ما ادامه داشته باشد تا شرايط تبادلات فرهنگي آسانتر شود و ادامه پيدا كند.
...........................................................................................................................................
امين تارخ گفت: اين آمد و رفتها هيچ لطمهاي به سينماي ما نميزند و ممكن است امكاني به وجود آورد كه سينماي ما قدري از مرزهاي داخلي خودمان خارج شده و به مرور طي چند دهه آينده صاحب گيشههاي جهاني و بينالمللي شود.
سخنگوي هيات مديره خانه سينما در گفتگو با ايسنا با اشاره به حضور اعضاي آكادمي اسكار درايران با بيان اينكه هر كشوري كه با سينماي ما يك ارتباط حرفهاي برقرار كند منفعت و سودي دوطرفه خواهد داشت، اظهار داشت: سينماي ايران ثابت كرده در 30 سال گذشته روي پاي خودش ايستاده و با شرايط فرهنگي و بومي و اقليمي برخاسته از يك فرهنگ ملي مذهبي خودش، كار و فعاليت ميكند و ثابت كرده درخشش لازم را هم در سراسر دنيا ميتواند داشته باشد.
وي افزود: شاهد آن بيش از هزار و دويست جايزهاي است كه از جشنوارههاي معتبر بينالمللي دريافت كرده و اين نشان ميدهد چيزي براي گفتن و ارايهكردن دارد وچون با چنته پر جلو ميرود، نميتواند تسليم يك فرهنگ و سينمايي كه خصوصيات خاص خودش را دارد، بشود. اما ميتواند يك گفتوگوي فرهنگي بين آن اتفاق بيافتد.
اين بازيگر تصريح كرد: به هرحال بايد از نقطهاي آغاز كرد و از هر نقطهاي هم كه آغاز كنيم، به صورت طبيعي تعدادي موافق و مخالف هستند و اين نشاندهنده زنده بودن تمام مناسبات سينمايي ماست.
وي با تاكيد بر اينكه نبايد حضور اين افراد در ايران ترسناك باشد اظهار داشت: از اينكه حضور اين دوستان اين تب و تاب را در جامعه ايجاد كرده نبايد افسرده شويم. اين خاصيت سينمايي است كه استقلال خاص خودش را دارد و همه اهالي اين سينما براي حفظ استقلال اين سينما، صاحب تب و تاب شدند و اين آزادي وجود دارد كه هركسي نامهاي بنويسد و هركسي نقطهنظري دارد ارايه كند. اما اين به آن معنا نيست كه ما از تشويقهاي خيلي بزرگ شده، هيجانزده شويم و يا بعضا از ايرادگيريهاي منفي، خيلي افسرده شويم. بنابراين تمام اتفاقاتي كه ميافتد، طبيعي است.
تارخ ادامه داد: كساني آمدند و با ما گفتوگو ميكنند و با سينماي ما ارتباط برقرار ميكنند و در مقابل كساني موافق و كساني مخالف هستند كه اين نشاندهنده زنده بودن اين سينماست.
اين مدرس سينما با اشاره به صحبتهاي بعضي از سينماگران در خصوص اين افراد گفت: بعضيها گفتند اينها با حضورشان ما را تحقير كردند، اما به نظر من تحقيري اتفاق نيافتاده است. چون همه اين گروهي كه به ايران آمدند اولين روز با هيأت مديره خانه سينما جلسه داشتند و آنها را آدمهاي مثبت و با انرژي خوب ديديم و براساس خواست خودشان به كارگاه بازيگري ما آمدند و قدري با مناسبات آموزشي در زمينه سينما آشنا شدند و مهمتر آنكه با ديدن چند فيلم ايراني عكس العملهاي مثبتي نسبت به بازيگران ايراني داشتند و اين باعث افتخار ماست كه دو هنرپيشه صاحبنام و معتبر ميگويند، تفاوتي بين بازيگري در سينماي ايران و در سينماي هاليوود وجود ندارد و اين تحقيري درونش نيست، بلكه يك تشويق است.
وي افزود: همچنين باز هم بايد باعث افتخار ما باشد كه آنها گفتند، در سيستم آموزش بازيگري با اين شيوه برخورد نكرده بوديم و چهقدر شيوه فشرده خوبي است و ميتوان به سرعت نتيجه گرفت.
تارخ تاكيد كرد: من كاري به مناسبات سياسي ندارم، اما به عنوان يك اهل سينما فكر ميكنم اگر بدهبستاني به لحاظ محتوايي اتفاق بيافتد كاملا دوطرفه است. اگر ما صاحب سينماي بيهويتي بوديم، ممكن بود، مغفول آن نوع سينما شويم و هر آنچه آنها ميپسنديدند را ميگرفتيم و با باور آنها حركت ميكرديم. اما سينماي ما داراي هويت است و اين ارتباط يكطرفه نميتواند باشد. سينماي ايران نميتواند مورد هجوم و تاختوتاز قرار بگيرد براي اينكه سينماي ما به هرحال داراي هويت است و حرفي براي گفتن دارد.
سخنگوي هيات مديره خانه سينما نگراني كساني كه نگران ورود سينماي آمريكا يا فيلمهاي آمريكايي به ايران هستند را بيجهت خواند و به ايسنا گفت: به هرحال سياستگذاران سينمايي ما قوانيني دارند و ساليان سال به اين قوانين متعهد بودند و با مسووليت انجام دادند. ما ميدانيم تنها نهاد وارد كننده فيلمهاي خارجي بنياد سينمايي فارابي است و در طي اين 30 سال فيلمهايي كه اكران كرده كارهايي بودند كه با معيارها و موازين ما سازگار است.
تارخ خاطر نشان كرد: اگر فضاي فرهنگيمان تبديل به يك فضاي گفتوگو شود و شرايطي را براي بحث و همگرايي و گفتوگو فراهم كنيم، چه بسا اگر حركتهاي منفي هم عليه ما هست خنثي شود. اگر تلاشي براي بحث و گفتوگو نكنيم به هرحال فيلمهايي كه ضد ما است بيشتر ساخته ميشود و بايد سلاح را از دست دشمن گرفت.